جمع می کردم ... بهم گفت : کمک می خوای؟ گفتم : نه گفت: خسته میشی خب بذار کمکت کنم باهم رفیقیم نکنه هنوزم غریبم .؟؟ گفتم : آره راست میگفت اشنا بود گفتم نه ، خودم جمع می کنم گفت : حالا تیکه های چی هست بدجوری شکسته مشخص نیست چیه ؟ نگاه معنی داری کردم و گفتم : قلبم ..از دوست و عشق ووووووووو..غریبه و اشنا ضربه خورده این تیکه های قلب منه که شکسته . خودم باید جمعش کنم ! بعدش گفتم : می دونی چیه رفیق، آدما این دوره زمونه دل داری بلد نیستن، وقتی می خوای یه دل پاک و بی ریا رو به دستشون بسپری هنوز تو دستشون نگرفته میندازنش زمین و می شکوننش ... پشت هر ادمی یه لبخند نیست گفت: میدونم ععععععاشق احساساتتم گفتم از کی کمک بخوام رفیق همه رفتن زندگی 2ساله ام دست باد رفته رفیق آخه کی قلبهای شکسته رو دوست داره اینو گفتم و تیکه های شکسته رو جمع کردم و یواش یواش ازش خواستم دور بشم که نشد نمیدونم چی شده بود؟؟کی میدونه؟؟ آره تو ی قلب شکسته نوری دمید .محبتی ورزید .دلم من دوباره سلامی داد به یه غغغغریبه آشنا به هم گفت: چرا دلت رو می سپردی دست هر کسی ؟!!! انگاری فهمید که تو دلم چی می گذره ... برگشتم و گفتم : رفیق ، دلم رو به دست هر کسی نسپردم... او برای من هر کسی نبود من برای او هر کسی بودم گفت اینو که میدونمم برات عزیز بود .گفتم دیگه نه کل زندگیمو براش گفتم فکر کردم باور کرد!!! آخه فقط سری تکون داد به همچی. اینوگفتم و این بارهم نسیمی وزید .گرد و غباری شد بازم سلام تازه تبدیل به غمی شد باز من موندم کلی اشتباه دلبستنو کلی فکر خام . حالا تو با همون وارث قلب شکسته ای آره ؟؟ کجایی ؟؟؟اشکام دیگه بریزه و نریزه مهم نیست اره ؟؟؟ دستام سردتر هر موقعس دیگه دیره میدونم ولی بازم سسسسسسکوت بازم اشک و آه چی بگم چیکار کنم ؟؟؟ جبرانی نمونده ؟؟بازم گذشته و حال اجباره !! :-((بازم دلمو همون احساس رو باید بدم دست صاحبش خدا
روی زمین بودمو داشتم یه تکه هایی رو از رو زمین
| Design By : Pichak |

