سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
مرداد 90 - رسم دوستی شکستن آیینه نیست !

رسم دوستی شکستن آیینه نیست !

   1   2   3   4   5   >>   >


سلام.


امرو میخوام فقط واسه دل خودم بنویسم.مهم نیست کسی بیاد و بخونه.


این تنهایی بعضی وقتا خیلی اذیتم میکنه.


تو قلبم یه احساسی دارم که نمیدونم چیه.


 جلو گریه هامو میگیرمو نشون میدم که خیلی خوبم


به خودم مغرورتر میشمو از دلم بیشترفاصله میگیرم.


تو این دنیایه بزرگ کسی رو اندازه به .....دوست نداشتم.


نمیدونم چرا من نباید کسی رو داشته باشم


که بودنم براش مهم باشه.


کارام مهم باشه براش.وقت داشته باشه واسه من.


دوسم داشته باشه.کسی که منم دوسش داشته باشم .


وقتی به گذشتم فکر میکنم از ایینکه عشقم


یه طرفه بوده راضی میشم


الانم راضیم ولی راهی به جز یه جایگزین ندارم.


عشق من 80درصد دردامه


20درصدشونو کسی ازش خبری نداره.


خدایامن میخوام دیگه تو دلم به جراحساس که به ...... دارم


هیچ احساس و دلسوزی و محبتو و...


وجود نداشته باشه میخوام بشم یه آدم مغرور یه آدمی که


برای هیچکس وقت نداره.


میخوام بشم یه آدمی که به اندازه ی دلشکسته ی


خودش دل میشکنه.


میخوام همون آدمی بشم که سال 88دو هفته بودم.


        نیدونم واقعا این توقع زیادیه که من دارم؟


خیلی چیز بزرگیه که خدا بهم نمیده؟


ولی دیگه این دفعه خودم از امروز برای غرور داشتن تلاش میکنم


من چیزی ندارم که بخوام بش مغرور بشم ولی تنها راه زنده بود همینه.


گریه کار بیخودیه که واسه آدمایه ضعیفه برای ترحم.



من ترحم نمیخوام.دیگه برایه بدست آوردن چیزی گریه نمیکنم.


میخوام مغرور باشم تا همیشه.


خدایا کمکم کن.


تو رو


                   


 


نوشته شده در یکشنبه 30/5/90ساعت 9:18 صبح توسط آتوسا نظرات ( ) |



خیلی وقتا آدما از خودشونم خسته میشن.


خسته ام


واقعا از آدما دلگیرم. از همه . از همه .  از خیلی ها.


از همه خستم از خودم دلگیرم.


میگم خیلی سخته.


می خوام داد بزنم .داد.


که ای خدا .......


چی بگم.گلایه کنم.از کی؟ از خدا ؟نه.........


آدما خودشون سرنوشتشونو تقدیرشونو رقم میزنن.


اما من چی خدا


من لب تر نکردم          فقط صبر و صبر وصبر


این صبره که الان من غمگین ترین غمگینم.


خدا  خیلی دوستت دارم  وفا فقط وفای خودت هیچ وقت بنده هاتو تنها نمی ذاری


از  به قول خودت تو از همه به ما نزدیکتری.


حتی..........


         از رگ گردن نزدیک ترپس کمک کن.


            


نوشته شده در یکشنبه 30/5/90ساعت 8:37 صبح توسط آتوسا نظرات ( ) |

بغض هایم امانم را بریده اند.....دارم دیوانه میشوم ازین رانده شدن هایِ پشت سرهم ...دلم هم راضی نمی شود، نه ببغض هایم امانم را بریده






نوشته شده در شنبه 29/5/90ساعت 9:43 صبح توسط آتوسا نظرات ( ) |


                          امشب همه فرشته های خداوند به روی زمین می آیند..


آره امشب شب قدره پس بیا امشب قدر خودمونو بدونیم....


خدایا ، امشب شب قدره ، خدایا به هرمت همون امام علی که ضربت خورد گناهانمونو ببخش وما رو عاقبت به خیر کن . می دونم میدونم چه قدر توبه کردم ولی باز دوباره به کارام ادامه دادم ولی خوب په کار کنم آخه من یه خدا دارم جز تو به کی پناه ببرم .میدونم لغزش زیاد داشتم . میدونم دیگه ازم خسته شدی دیگه حوصلمو نداری ولی خدا جون تو خیلی مهربونی و بنده هاتو می بخشی . خدایا هوامو داشته باش ، نذار تو گنداب زندگی غرق بشم خدایا تو بزرگی ، رحیمی ،غفوری ولی من هیچ چیز نیستم پس به کی پناه ببرم. خدایا به بزرگی قرانی که فرستادی به حق پیامبرت حضرت محمد و به حق حضرت علی گناهان من رو ببخش .خدایا قلبمو پاک کنو بیامورز .خدایا کمکم کن .



نوشته شده در شنبه 29/5/90ساعت 9:37 صبح توسط آتوسا نظرات ( ) |


وقتی که گریه کردیم گفتن بچه است...


 وقتی که خندیدیم گفتن دیونه است...


وقتی که جدی بودیم گفتن مغروره...


وقتی که شوخی کردیم گفتن سنگین باش...


وقتی که حرف زدیم گفتن پر حرفه...


وقتی که ساکت شدیم گفتن عاشقه...


حالا ام که عاشقیم می گن گناهه ...





یه مدت مغرور بودم همه زدتن تو سرمو بم بد گفتنو ازم متنفر شدن حالا که با احساساتم پیش میرم هم اینه روزگارم کسی یادش نیست من کیم  کسی حتی حالمم نمیپرسه.

نوشته شده در شنبه 29/5/90ساعت 8:55 صبح توسط آتوسا نظرات ( ) |

یه دنیا دلم گرفته ... کسی نیست که درد واقعیه منو احساس کنهگریه‌آورانگار کسی منو یادش نمیاد انگار برای همه موردم. از همه ی دنیا دلگیرم گریه‌آور



 حس میکنم وجود ندارم, ای خدااااااااا


نخیر انگار قراره هر دفعه یجوری حال من گرفته بشه !!!


ای خدا اون مشکل حل میشه یکی دیگه خودشو نشون میده بابا بخدا خسته شدم گریه‌آور


واسه انجام هرکاری هم باید جواب پس بدم اه اه اه


Click to view full size image




هنوز به قولی که دادم عمل کردم ولی این دفعه مشکلم بخاطر چیزای دیگس .نازنین اگه تو بودی هیچ کدوم از این بدبختیا برام معنایی نداشت حتی الانم که نیستی وقتی به حرفات و گذشتمون فکر میکنم خوشحالی گذشته و نبود امروزت باعث میشه این دردهام برام ارزش نداشته باشن.


نوشته شده در شنبه 29/5/90ساعت 8:30 صبح توسط آتوسا نظرات ( ) |


احساسی که به تو دارم یه حس فوق العاده س
من عاشقی کسی شدم که خیلی صاف و سادس
احساسی که به تو دارم به هیچ کسی نداشتم
من اسم این حال دل رو عاشق شدن گذاشتم
احساسی که به تو دارم یه حس عاشقانس
این حس دوست داشتن تو همیشه صادقانس
احساسی که به تو دارم خیلی واسم عجیبه
چه نازنینی من دارم ببین چقدر نجیبه




نوشته شده در چهارشنبه 26/5/90ساعت 2:30 عصر توسط آتوسا نظرات ( ) |

 هنوزم وقتی که بارون می باره                توی بارون تورو یادم میاره


 هنوزم وقتی که هر جا میشینم              خاطرات تورو اونجا میبینم


 هنوزم مثل قدیمه حس من                    دیگه کی میشه دیونت مثل من


                   گفتم میری یادم میره عشق تو میره از سرم


                      اما تو میبینی هنوز،هنوز نمیشه باورم   


                     گفتم میری یکی دیگه میاد جات میگیره   


                    ولی نشد دلم دیگه که دیگه بی تو میمیره...


 هنوزم دوست دارم..........           




 


 


نوشته شده در چهارشنبه 26/5/90ساعت 2:18 عصر توسط آتوسا نظرات ( ) |


خنده ات رو به همه بده،
ولی لبخندت را به یه نفر،
                    عشقت را به همه بده،
                    ولی وجودت را به یه نفر،
                                         بذار همه عاشقت باشن،
                                     



 



نوشته شده در چهارشنبه 26/5/90ساعت 2:12 عصر توسط آتوسا نظرات ( ) |

دلم برات تنگ شده.....اما من...من میتونم این دوری رو تحمل کنم... به فاصله ها فکر نمیکنم ...... میدونی چرا؟؟ آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام کنم....رد احساست روی دلم جا مونده ... میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم...........چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم با من نیستی؟؟آره!خودت میدونی....میدونی که همیشه با منی....میدونی که تو،توی لحظه لحظه های من جاری هستی....آخه...تو،توی قلب منی...آره!تو قلب من....برای همینه که همیشه با منی...برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی...برای همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...هر وقت حس میکنم دیگه طاقت ندارم....دیگه نمیتونم تحمل کنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میکشم....دستامو که بو میکنم مست میشم...مست از عطر ت. صدای مهربونت رو میشنوم ...و آخر همهء اینهابه یه چیز میرسم به عشق و به توآره به تواونوقت دلتنگیم بر طرف میشه...اونوقت تو رو نزدیکتر از همیشه حس میکنم اونوقت دیگه تنها نیستم
حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم.. به این تنهایی دل بستم...حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست...پر از یاد عشقه.. پر از اشکهای گرم عاشقونه


                                                              






نوشته شده در چهارشنبه 26/5/90ساعت 9:13 صبح توسط آتوسا نظرات ( ) |

   1   2   3   4   5   >>   >

Design By : Pichak