سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
شهریور 90 - رسم دوستی شکستن آیینه نیست !

رسم دوستی شکستن آیینه نیست !

   1   2   3      >

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم......


وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم.....


وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او


را دوست داشتم.......


وقتی که او تمام کرد من شروع کردم....


وقتی که او تمام شد من آغاز شدم.....


و.....


چه سخت است تنها متولد شدن.....تنها زندگی کردن....


و .....تنها مردن...!!!


کاش حداقل این دفعه متوجه بشی این  یاداشت چرا اشکمو دراورد!!!



نوشته شده در پنج شنبه 31/6/90ساعت 1:57 عصر توسط آتوسا نظرات ( ) |

چقدر زود گذشت 2سال زندگیم گذشت تابستونم تموم شد با چی همش با گریه اولش واسه عشقم بعدش برام مدرسه ام و حالا هم برای دوستام دوستایی که حالا دوستشون دارم ولی اونا....


چقدر اشک بریزم هان .میدونی چقدر بغض تو گلومو گرفت و رها شد خدا میدونی احساس خفه گی میکردم؟؟؟؟؟آخه چرا ؟؟؟اصلا باورم نمیشه من چیکار کردم هان بخدا اینقدر ادمای گناهکار هست که من توش گم باشم دیگه تمومش کن !!!


خدایا چرا حالا همه درد هارو به سرم اوردی؟؟؟ چرا حالا حالا که درد قلبم زیاده چرا حالا که اینقدر از غم جدایی از .....ناراحتم.چرا حالا که کسی پیشم نیس ؟؟


چرا ؟؟؟؟خدا گلوم درد گرفته از بس بغض تو گلومه خدایا کجایی فقط یه دست تکون بده بفهمم هستی .کجایی دارم زار میزنم از همه چی از ایینکه چرا این شکلی شد زندگیم چرا اینجوری بام کردی ؟؟؟آخه چرا من احساسات دارم .چرا احساساتیم؟؟ کم ازش خوردم کم از احساساتم بدم اومد چند بار سر احساساتی بودنم اشک ریختم ؟؟؟چرا کسی اشکمو نمیبینی چرا همه فقط میگن گریه نکن.


ازت متنفرم عشق ودوست داشتن ازهمه چی متنفرم از احساسات متنفرم .خودت بگو کی همه چی تموم میشه دیگه به  قران طاقت ندارم .  چرا همه چیز یه دفعه سرم اومد هم  تنهام هم کلی نامردی بم شده هم حالا از همه دوستام جدا شدم و طاقت هچی رو ندارم...........دیگه داغونم کردی دیگه جون ندارم الکی بخندم.......دلم شکستگریه‌آوریعنی چی؟


شما بگین سخت نیس روز سوم مهر بری مدرسه و وقتی پاتو میزاری تو مدرسه قلبت درد بگیره و اشکت سرازیر بشه حس کنی دوستات کسایی که یه تار موشونم به هیچ کس نمیدی پیشت نیستن ولی اونا همشون حالا دارن باهم میخندن و پیش هم هستن.خیلی سخته !!!!


نوشته شده در پنج شنبه 31/6/90ساعت 10:20 صبح توسط آتوسا نظرات ( ) |


خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی
اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟
خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟
من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن
من که تقصیری نداشتم پس ببین بام چیکار میکنن؟
خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته
زنده بودن یا مردن من واسه کی فرق داره
اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره
خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت
ولی همه بخشیدم توام کاری کن اونی ........منو ببخشه
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
به تو که موندگاری.....


 






 








نوشته شده در دوشنبه 28/6/90ساعت 1:17 عصر توسط آتوسا نظرات ( ) |

دلم گرفته از آدمایی که میگن دوست دارم

اما معنیشو نمیدونن ...

از آدمایی که میخوان مال اونا باشی

اما خودشون مال تو نیستن ...

از اونایی که زیر بارون برات میمیرن

اما وقتی که آفتاب میشه همه چی یادشون میره ..

خدایا میشنوی!میشنوی! این آهنگ پایان من است
((حرف دلم))


خدایا از .....................
به خدا قسم میخورم که آخر خودمو میکشم...

دیگه صبرم داره تموم میشه.....

فقط میدونم مرگم خیلی نزدیکه.....

دیگه نمیخام تو این دنیای عوضی نفسمو حروم کنم....





یه چیزیو میگم که بدونین هر ادمی تو دنیا شاید دوستاشو عشقشو


وجودشو همه و همه رو تک تک از دست داده


شایدم آخر دست یکی براش مونده ولی


من چی توی یک روز توی یک ماه


همه رو ازدست دادم و بقیه ام


تا چند روز دیگه از دست میدم


پس چیکا کنم ؟


یکی جوابمو بده


توروخدا



نوشته شده در دوشنبه 28/6/90ساعت 11:31 صبح توسط آتوسا نظرات ( ) |

یه روز تو زندگیم بودی ، همین جا ، رو به روم بودی ، اما آرزوم نبودی

فکر می کردم از آسمون ، باید بیاد یه روزی اون ، تا آرزوم بشه تموم

یه اشتباهی کردمو ، دل تو رو شکستمو ، نمی بخشم خودمو

حالا پشیمون شدمو ، می خوام تو باشی پیشمو ، حق داری که نبخشیم

شرمندتم که ستاره داشتمو ، دنبال اون می گشتمو
شاکی از این بودم که من ، ستاره ای ندارم

ستاره بود تو مشتمو ، تکیه می داد به پشتمو
احساسشو می کشتمو

احساستو می کشتم

شرمندتم که ستاره داشتمو ، دنبال اون می گشتمو
شاکی از این بودم که من ، ستاره ای ندارم

ستاره بود تو مشتمو ، تکیه می داد به پشتمو
احساسشو می کشتمو

احساستو می کشتم.


((تازه معنی این شعرو فهمیدم .انگار این شعر فقط درباره منه .اخه چرا من اینقدر خرم چرا اینقدر اون مو.قعه ها چشام بسته بود هان؟؟))


بدترین چیزی که بعد شنیدن این اهنگ برام اتفاق افتاد این بود که بم گفتی نفهمیدی چرا این آهنگ اشکمو در اورد ))


((دیگه کاملا فراموشت شدم آخه چرا اینجوری شد؟؟.دیگه هیچی از زندگی نمیخوام ))








 


نوشته شده در دوشنبه 28/6/90ساعت 11:13 صبح توسط آتوسا نظرات ( ) |


برای روزها می نویسم...روزهایی سرشار از بودن و نبودنها. 


برای داستان هایی می نویسم که هیچ گاه نوشته نشدند... 


برای شعرهایی که هیچ گاه نسرودم... 


برای کسانی که هیچ وقت نبودند... 


برای لحظه هایی که از یاد رفتند... 


برای جملاتی که گفته نشدند... 


برای ثانیه هایی که نبوذند... 


می نویسم... 


برای رویاهایی که از دست رفتند،برای بهارهایی که نیامدند،می نویسم،برای کاغذهایی که پاره نشدند،برای کتابهایی که خوانده نشدند،می نویسم،برای چشم هایی که ندیدم... 


برای بسته هایی که هیچ گاه به مقصد نرسیدند...برای راه هایی که طی نشدند...برای فاصله هایی که از بین نرفتند...برای انسانهایی که با هم نبودند...برای احساساستی که بیان نشدند....برای منطق هایی که درست نبودند...برای عشق هایی که منطقی نبودند...برای منطق هایی که عاشقانه نبودند...برای کسانی که بزرگ نشدند...برای کودکانی که کودک ماندند... 


برای کسانی که رفتند...برای کسانی که بر نگشتند...می نویسم...برای این کاغذی که تمام می شود.............


دیشب واقعا معنی سکوتو فهمیدم یه حرف داره خفم میکنه ولی نمیدونم به کی بگم به کی بگم که درکم کنه به کی بگم که فقط نگه بهم صبر کن وتحمل کن.....بخدا دارم دیوونه میشم دیشب هم جزو بدترین شبای زندگیم بود.......خدایا یه کاری بکن یه چیزی بگو تو دیگه سکوت نکن ...... بسه دیگه لبام بهم دوخته شده!!





نوشته شده در دوشنبه 28/6/90ساعت 8:56 صبح توسط آتوسا نظرات ( ) |

من الان فقط یه دوست دارم که تنهاییست .با این دوستم خیلی خوب کنار میام .


شبا باش گریه میکنم روزاباش میخندم


فقط تنهاییی شبانه روز کنارمه دوست با وفایی .نامردی های بقیه رو پنهون میکنه .


تنهایی منو با خودش داره یه ادم دیگه پرورش میده یه ادمی که نمیدونم خوبه یانه ؟؟؟


من تصمیم گرفتم با همین تنهایی سر کنم خیلی سخته ولی برای منه .......دیگه راهی نیست


روزگار نامرد حداقل تنهایم را مثل بقیه ازم نگیر .


من هیچکس و هیچ چیزی و به جز اون چیزایی که از دست دادم نمیخوام


من فقط همونا رو میخوام این خط این نشون یا اونا یا هیچی و فقط تنهایی


اما همین دیروز پدرو مادرم تنهاییم را هم ازم گرفتن .من نمیخوام چیزی در من تغیر کنه من میخوام همه چیز برام یاداور گذشته باشه .


خدایا من از آینده نفرت دارم بزار با گذشتم زندگی کنم......


تنهایی رو دوست دارم چرا که باعث می شه خودمون رو بفهمیم.......... تنهایی رو دوست دارم چرا که بهترین هم دمم در سخت ترین شرایط است......... تنهایی رو دوست دارم چرا که زندگی خوبی را برایم رغم می زند.......... تنهایی رو دوست دارم چرا که می تونم باش دردودل کنم.... و در آخر تنهایی رو دوست دارم چون خیلی تنهاست


00070.jpg

نوشته شده در یکشنبه 27/6/90ساعت 8:4 صبح توسط آتوسا نظرات ( ) |

امشب که سقف بی ستاره اتاقم بر سرم سنگینی میکند ماندم که...


از چه بنویسم،


از آنهایی که دیروز با من بودند و امروز رفته اند و یا


 از تو که همیشه حرفهایت جواب منفعیه،


 از دلی که سوت و کور است،


از خوشی هایی که یک روزه بیشتر نبود..


از بدختیایی که هیچکدومشون راه حل نداره.


یااز دلشکستم از تنهاییم از کدومشون بگم تا ...


یا بهتر از اشکایی بگم که با ضربه ای جاری میشه.


یا از دیشب بگم که بدترین شب زندگیم بود چون


برای اولین بار پشت تلفن صدای زار زدن دوستمو شنیدم.


من دیگه نمیتونم چشامو رو بدی ها ببندم.


حالا فهمیدم از چی بنویسم از این مینویسم که بعضی آدما حقشون نیس این جوری باشن


حقشون نیس هر زمان که دلشون خواست عوض بشن


حقشون نیست که فحش بدن نفرین کنن بعد بشن آدم خوبه.


حقشون نیس با دروغ دل بدست بیارن حقشون نست عذر خواهی کنن وبازم دل بشکنن.


آخه خدایی حقه که دلی که ناراحته دوباره بشکنه .


خدایا حقه ؟؟تو که دم از حق و انسانیت میزنی کجایی؟هان؟


خدایا یه نگاهی به دنیات بنداز ببین چی ساختی.


چون من دیگه نمیتونم چشمامو به روی همه ی بدی هایی که به دوستم و خودم میشه ببندم.



  چرا همه میتونن اشک من و دوستمو دربیارن؟؟؟؟


نوشته شده در سه شنبه 22/6/90ساعت 8:35 صبح توسط آتوسا نظرات ( ) |


خاطره های لعنتی چرا ولم نمی کنید؟      


مث شناسنامه شدم که باطلم نمی کن


یه مهر باطل بزنید رو این شناسنامه برم   


برای این یه دونه مهر یه عمره که منتظرم


من از صدای نفسام دیگه دارم خسته می شم 


فقط یه پرونده بودم که تا ابد بسته می شم


خاطره های لعنتی ولم کنین دارم میرم     


شما ها زندگی کنین من دیگه باید برم


اگه کسی سراغمو از شماها گرفت بگین            


اون مث زنده ها نبود یه مرده بود فقط همین 










نوشته شده در دوشنبه 21/6/90ساعت 2:21 عصر توسط آتوسا نظرات ( ) |

تا حالا احساس کردین از دوستاتون دورین تا حالا احساس کردین مزاحمین تا حالا احساس کردین راحت فراموش میشین تا حالا احساس کردین؟؟؟؟


میدونی چقدر سخته که همه یه جایی باشن به جز تو ؟؟؟


میدونی چقدر سخته همه ی دوستات رو یه دفعه از دست بدی؟؟؟؟


به قران سخته.یکی به من بگه چیکار کنم ؟؟؟؟


امروز یه چیزی یه حسی یه بغضی دارم که خودمم نمیدونم چیه ؟؟؟؟؟حالم خیلی بده .میخوام دوباره داد بزنم کمک کمک کمکم کنین .از خودمم متنفرم چون هیچی نیستم حتی یه جسم بی روح هم نیستم .


خدایا خیلی سخته !!!!!

 matne farsi 18 عکس های عاشقانه با متن فارسی (3)



نوشته شده در یکشنبه 20/6/90ساعت 8:19 صبح توسط آتوسا نظرات ( ) |

   1   2   3      >

Design By : Pichak